تجربهی یک متخصص بیماریهای عفونی از بیماری شخصی؛ روایتی از آن سوی گوشی پزشکی

آیا یک پزشک متخصص هم هنگام بیماری میترسد؟ بله. و این ترس وقتی عمیقتر میشود که بیماری، درست در حوزهی تخصصی خودش باشد. دکتر آرچانا مانیار، متخصص بیماریهای عفونی، پس از سالها درمان بیماران مبتلا به اندوکاردیت عفونی، خود در تابستان ۲۰۲۵ به جمع این بیماران پیوست.
او در یادداشتی که در مجله JAMA منتشر شده، از تجربهی چهار بار بستری و یک جراحی قلب باز میگوید. روایتی که نه تنها یک پزشک را به چالش کشید، بلکه تعریف جدیدی از همدلی در پزشکی ارائه میدهد.
وقتی دانش پزشکی به جای آرامش، ترس میآفریند
دکتر مانیار میگوید: «در هفتههای اول تشخیص، در ترسی وصفناپذیر زندگی میکردم. هر لحظه تصور میکردم که تکهای از ضایعهی دریچهی قلبم جدا میشود و به مغز یا ریهام میرود.»
دانش عمیق او از عوارض بیماری، به جای کمک به کنترل اوضاع، انتظاراتش را از آینده تیرهتر کرد. او اعتراف میکند که آگاهی از بدترین سناریوها، ایمانش را به بهبودی متزلزل ساخت.
نکتهی کلیدی: دانش پزشکی برای بیمار، هم میتواند شمشیر باشد و هم سپر. گاهی آگاهی بیش از حد، آرامش را از بیمار میگیرد.
کلمات سادهی پزشکان؛ زخمهایی عمیقتر از بیماری
یکی از تلخترین لحظات دکتر مانیار زمانی رقم خورد که در اورژانس بستری بود و یکی از کارکنان، نظر پزشکی او را دربارهی نیاز به بستری شدن پرسید. اما تکاندهندهتر از آن، سؤال یک پزشک بالینی بود:
«آیا نظرش را دربارهی دستورالعملهای آنتیبیوتیک پیشگیرانه برای افراد کمخطر تغییر داده است؟»
این سؤال که پس از عفونت ناشی از جرمگیری دندانی پرسیده شد، او را هم به خاطر عمل به شواهد علمی دچار تردید کرد و هم از بیملاحظگیاش به خشم آورد.
دکتر مانیار تأکید میکند: «در آن لحظه دریافتم که کلمات بهظاهر معمولی، چه قدرت عظیمی بر روحیهی بیماران دارند.»
رنجهای پنهان بیمارستان از زبان یک پزشک-بیمار
او در این یادداشت به جزئیات تلخی اشاره میکند که شاید کمتر پزشکی آنها را لمس کرده باشد:
-
سوزش شدید وریدها هنگام تزریق ونکومایسین
-
درد عضلانی طاقتفرسا ناشی از دوز بالای سفتریاکسون
-
وحشت از بلعیدن لیدوکائین تلخ برای انجام اکوکاردیوگرافی از مری (TEE)
-
احساس از دست دادن کنترل و تاریکی روحی ناشی از ماندن در اتاقی بدون پنجره
او مینویسد: «من نیز مانند بیمارانم، فقدان کامل کنترل را تجربه کردم. چیزی که در کتب پزشکی دربارهاش نمیخوانیم.»
جنگ روانی؛ از احساس گناه تا از دست دادن امید به فردا
به گفتهی دکتر مانیار، سختترین بخش بیماری، جسمی نبود. او همچنان خود را به خاطر تشخیص دیرهنگام سرزنش میکند، هرچند میداند علائمش غیرمعمول بوده است.
«فلجکنندهترین احساس، از دست دادن اطمینان به بیدار شدن در روز بعد بود.»
او با صراحت میگوید که احساس گناه ناشی از درگیر کردن خانواده در این بحران، حتی پس از بهبودی نیز او را رها نکرده است.
همدلی واقعی؛ هدیهای که تنها در جایگاه بیمار به دست میآید
دکتر مانیار با تأمل میپرسد: «من همیشه آرزو داشتم پزشکی دلسوز باشم، اما چند بار در شلوغی ویزیتها، واقعاً به عمق رنج بیماران فکر کردم؟»
او در ادامه از پرستاران ICU، پزشکان معالج و فیزیولوژیستهایی تشکر میکند که نه تنها قدرت بدنی، بلکه اعتمادبهنفس او را بازسازی کردند. رفتار سخاوتمندانهی کارکنانی که بدون منت، چالشهای سلامتی خود را با او در میان میگذاشتند، حس همبستگی را در او زنده کرد.
نگاهی تازه به روالهای فرسودهی بیمارستان
دکتر مانیار در پایان مینویسد:
«پس از دههها طبابت، مردم و روالهای بیمارستان دیگر برایم فوقالعاده به نظر نمیرسیدند. اما اکنون که در همان راهروها قدم میزنم، همه چیز را از نو میبینم. روالهای بیمارستان اکنون دیگر عادی به نظر نمیرسند.»
چرا این مقاله برای پزشکان و مدیران نظام سلامت ضروری است؟
-
بازتعریف همدلی از نگاه یک پزشک بیمارشده
-
هشدار دربارهی تأثیر کلمات و رفتار کادر درمان بر روحیهی بیمار
-
تأکید بر سلامت روان بیماران و پزشکان
-
نقد سیستمهای درمانی از درون



